معنی بازشکافتن
5 بازدید
[ شِ تَ ] (مص مرکب) شکافتن. بریدن. قطع کردن : محمدبن جریر گفته است که خدای تعالی آن درخت را بفرمود تا دونیم شد و زکریا علیه السلام اندر آن میان شد و ابلیس ریشهٔ رداء زکریا را بگرفت... و این حدیثی نه درست است که آن خدایی که درخت را توانست باز شکافتن زکریا را نیز با جامه پنهان توانست داشتن. (ترجمهٔ طبری بلعمی). تو مپندار که حرفی بزبان می آرم تا بسینه چو قلم بازشکافند سرم. سعدی (خواتیم). و رجوع به شکافتن شود.
کلمات همقافیه با «بازشکافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر