معنی بازرستن

معنی بازرستن

5 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) نجات یافتن. رها شدن : گفتند زندگی خداوند دراز باد تا از بلا و ستم دیلمان بازرسته ایم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹). خداوند راهم در این گرمی فرسنگی دو بباید رفت بر اثر هزیمتیان و رنجی دیگر کشید تا یکباره بازرهد و منزل آنجا کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۸۸). اگر همچنان برفور در عقب ما بیامدی یکی از ما و زنان و بچگان ما بازنرستی. (ایضاً ص ۵۹۷). گر مردی و بازرستی از من کردم یله خوه بزی و خوه میر.سوزنی. خدمتش آرد فلک چنبری بازرهد زآفت خدمتگری.نظامی. هم بصدف ده گهر پاک را بازره و بازرهان خاک را.نظامی. تا بازرهم ز نام و ننگش آزاد شوم ز صلح و جنگش.نظامی. بگشای بر او دری ز رحمت تا بازرهد ز رنج و محنت.نظامی (الحاقی). قیاس آنست سعدی کز کمندش بجان دادن توانی بازرستن.سعدی (طیبات). || آسوده شدن. راحت شدن : اندازد در دل نهنگم تا بازرهد جهان ز ننگم.نظامی. میکوش که وام او گذاری تا بازرهی ز وامداری.نظامی. باد در او دم چو مسیح از دماغ بازرهان روغن خود زین چراغ.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «بازرستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید