معنی بازرساندن
5 بازدید
[ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) رساندن. بردن. تحویل دادن. || برگرداندن : چون خواجه به خانه نبود جامه هم آنجا رها کردم تا بها بازرساند. (سندبادنامه ص ۲۴۴). گوشت بستدم و بخانه باز میرفتم، بادم درربود، آوازی شنیدم که ای باد او را بخانهٔ خود بازرسان. (تذکرةالاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «بازرساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر