معنی بازجو
6 بازدید
(نف مرکب) بازجوینده. محقق . مفتش. کسی که مأموریت پیدا میکند از کسی در مورد امری یا اتهامی تحقیق و وارسی کند، یا از روی دفاتر و اسناد راستی و ناراستی کاری را معین کند. (واژه های فرهنگستان). تفتیش گر. (فرهنگ رازی).
کلمات همقافیه با «بازجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر