معنی بازجست کردن
6 بازدید
[ جُ کَ دَ ] (مص مرکب) مطالبه. طِلاب. (منتهی الارب). || تفحص. تفتیش : چرا کار ارمن فروهشت سست؟ نکرد آن بر و بوم را بازجست.نظامی.
کلمات همقافیه با «بازجست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر