معنی بازانداختن
6 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) دور انداختن. بدور افکندن. || بمجاز مطلبی در میان نهادن. طرح کردن موضوع یا امری برای بحث در آن : امیر گفت: خواجه خلیفهٔ ماست و معتمدتر همهٔ خدمتکاران و ناچار در چنین کارها سخن با وی باید گفت تا وی آنچه داند بازگوید و ما میشنویم و آنگاه با خویشتن بازاندازیم و آنچه از رای واجب کند میفرمائیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۲). || حوالت کردن. || هزینه کردن. از دست دادن. دوباره بخشیدن. پراکنده ساختن : آسیاوار گرد خود می تاخت هرچه اندوخت بازمی انداخت. نظامی (شرفنامه ص ۱۲۱). و رجوع به بازافکندن شود.
کلمات همقافیه با «بازانداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر