معنی بازان
5 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) تثنیهٔ باز در حالت رفع.(نف) نعت فاعلی از باختن. در حال باختن. بازنده. رجوع به باختن و بازنده شود.(حرف اضافهٔ +ضمیر) (از: باز +آن) بمعنی با آن : و شرناق از پوست پلک آزاد نباشد، لکن بازان پیوسته باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). گفت فردا هر کسی بازان بود که دوست دارد آنرا. (کیمیای سعادت).(اِ) طشت برنجین بزرگ که در آن رخت شویند. || سرچشمه. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) بازان بن ساسان، نام امیری است که هرمز پس از عزل خرخسره بملک یمن والی کرد. این بازان اقرار بنبوت محمد (ص) نمود. رجوع به حبیب السیر چ قدیم طهران ج ۱ صص ۹۸، ۱۳۰، ۱۴۰ و لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۲ ص ۲۸ شود.(اِخ) دهی است جزء دهستان لفمجان بخش مرکزی شهرستان لاهیجان که در ۷ هزارگزی باختر لاهیجان کنار راه فرعی لاهیجان به کیسم در جلگه قرار دارد. هوایش معتدل مرطوب و دارای ۱۸۹ تن جمعیت می باشد. آبش از نهر کیاجو از سفیدرود و محصولش برنج، ابریشم و صیفی و شغل مردمش زراعت و حصیربافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).(اِخ) مرتع و مزرعه ای است از دهستان قبادی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاه که در ۱۲ هزارگزی خاور نهر آب و مجاور مزارع و مراتع مامنان و سرابیان واقع است. در زمستان سکنه ندارد و در تابستان چند خانواده از ایل قبادی برای تعلیف احشام و زراعت بدانجا می آیند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).(اِخ) دهی است از دهستان پیش خور بخش رزن شهرستان همدان که در ۴۶ هزارگزی جنوب خاوری قصبهٔ رزن و ۶ هزارگزی شمال راه عمومی فامنین به نوبران در کوهستان قرار دارد. هوایش معتدل و دارای ۲۳۶ تن سکنه میباشد. آبش از قنات و محصولش غلات، لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «بازان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر