معنی بازاستادن
5 بازدید
[ اِ دَ ] (مص مرکب) باز استادن از. عقب ماندن. توقف کردن. دست کشیدن. ترک کردن. بازداشته شدن. منع کرده شدن. برطرف کردن. (ناظم الاطباء): آن ماهی چهل روز از خوردن بازایستاد تا یونس را آسیبی نرسد. (مجمل التواریخ و القصص).
کلمات همقافیه با «بازاستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر