معنی بار داشتن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) حامله بودن. بچه در شکم داشتن : یکی خوب چهره پرستنده دید کجا نام او بود ماه آفرید که ایرج بدو مهر بسیار داشت قضا را کنیزک ازو بار داشت.فردوسی. ز سام نریمان همو بار داشت ز بار گران تنْش آزار داشت.فردوسی. و مادر یحیی گفت من چنین میدانم که مریم بار دارد. (قصص الانبیاء ص ۲۰۲). || میوه داشتن. ثمر داشتن : شرف دارد درخت از میوه آری که باشد تا ندارد هیچ باری؟ ناصرخسرو. || بمجاز، درد و رنج داشتن.
کلمات همقافیه با «بار داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر