معنی باریاب گشتن
4 بازدید
[ رْ گَ تَ ] (مص مرکب) بحضور امیر یا پادشاهی رسیدن : فتحعلیخان خود هم وارد و باریاب حضور گردید. (مجمل التواریخ گلستانه). رجوع به باریابی. باریاب شدن. بار یافتن شود.
کلمات همقافیه با «باریاب گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر