معنی بارگه

معنی بارگه

8 بازدید
[ گَ هْ ] (اِ مرکب) مخفف بارگاه باشد بمعنی دربار. قصر شاهان. بارگاه. (ناظم الاطباء) (دِمزن): من آن بارگه را یکی بنده ام دل از مهتری پاک برکنده ام.فردوسی. هر آنکس که باشد از ایرانیان ببندد بدین بارگه بر میان.فردوسی. به آواز از آن بارگه بار خواست چو بگشاد در باغبان رفت راست.فردوسی. از بر ایوان ماه بارگهی خوب بود ساکن آن خواجهٔ فاضل و نیکوبیان.خاقانی. بارگه شمس دین طاهر بوجعفر آنک از شب گیسوی اوست باد سحر مشکبار. خاقانی. ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان. خاقانی. بارگه بر سپهر زد بهرام بار خود کرد بر خلایق عام.نظامی. بارگهی یافتم افروخته چشم بد از دیدن آن دوخته.نظامی. مغنی ماند و شاهنشاه و شاپور شدند آن دیگران از بارگه دور.نظامی. ترا در اندرون پرده ره نیست که هر سرهنگ مرد بارگه نیست. عطار (اسرارنامه). چو تو هادی شدی بر خود نگه کن بدان خود را و قصد بارگه کن. عطار (اسرارنامه). حکیم از بخت بیسامان برآشفت برون از بارگه میرفت و میگفت. سعدی (صاحبیه). || بندر. بارانداز. بارکده : و این شهر [ ترمذ ] بارگه ختلان و چغانیان است. (حدود العالم). فنصور، شهری است بزرگ جای بازرگانان و ازو کافور بسیار خیزد و بارگه دریاست. (حدود العالم). لمغان، بر کران رود نهاده است و بارگه هندوستان است و جای بازرگانان است. (حدود العالم). هرموز بر نیم فرسنگ دریای اعظم است جایی سخت گرم است و بارگه کرمان است. (حدود العالم). انبیر... بارگه بلخ و با نعمت بسیار است. (حدود العالم). بارگه عسکری است دو لب شیرینت پارهٔ عسکر مگر بلب زده داری.سوزنی. رجوع به بارگاه و بارجا و بارجاه و بارچاه و رشیدی شود. || این کلمه در تاریخ بیهق آمده است و ظاهراً بمعنی شکوفه و بار درخت است : و اگر دایم آب یابد [ درخت بادام ] سبز بود اما قوی نگردد و بارگه نسازد. (تاریخ بیهق).

کلمات هم‌قافیه با «بارگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید