معنی بارگاه زدن
5 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) برپا کردن خیمه. بارگاه افراشتن. بارگاه آراستن. بارگاه کشیدن : بیا ساقی آن جام چون مهر و ماه بده تا زنم بر فلک بارگاه. حافظ (از ارمغان آصفی). چو در مشهد طوس زد بارگاه... قاسمی (از ارمغان آصفی). رجوع به بارگاه افراشتن و بارگاه آراستن و بارگاه کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «بارگاه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر