معنی بارکش

معنی بارکش

5 بازدید
[ کَ / کِ ] (نف مرکب) آنکه بارهای گران بردارد. (آنندراج). حمل کنندهٔ بار. باربر. باربرنده. انسان یا حیوان و یا ماشین که بار حمل کند. باربردار. حمال. (مهذب الاسماء) (دهار) (دِمزن). حَمولَه. رَحول : هنرپرور و راد و بخشنده گنج از این تخمه [ ساسانیان ] هرگز نبد کس برنج نهادند بر دشمنان باژ و ساو بداندیشگان بارکش همچو گاو.فردوسی. میان زیر جوشن بسوزد همی تن بارکش برفروزد همی.فردوسی. یکی نیزهٔ بارکش برگرفت بیفشرد ران ترگ بر سر گرفت.فردوسی. || ستور بارکش. اسب بارکش؛ مقابل برنشست. سواری : بیامد کمربسته گیو دلیر یکی بارکش بادپایی بزیر.فردوسی. هزار اشتر بارکش بار کرد تن آسان زید هر که زر خوار کرد.فردوسی. ده و دو هزار اشتر بارکش عماری کش و گامزن شست وشش که هرگز کس اندر جهان آن ندید نه از پیرسر کاردانان شنید. فردوسی. کاروانی بیسراکم داد جمله بارکش کاروانی دیگرم بخشید بختی جمله رنگ. فرخی. که کن و بارکش و کارکن و راه نورد صفدر و تیزرو و تازه رخ و شیرآواز. منوچهری. ز گاوان گردون کش و بارکش خورش گونه گون بار صد بار شش. اسدی (گرشاسب نامه). به یک هفته در هفتصد بار شش بد از پیش شه مردم بارکش. اسدی (گرشاسب نامه). هامون گذاری کوه فش، دل بر تحمل کرده خوش تا روز هر شب بارکش، هر روز تا شب خارکن. امیر معزی. بهر چنین هودجی بارکشی دار دل پیش چنین شاهدی پیشکشی ساز جان. خاقانی. هزار دگر بختی بارکش همه بارهاشان خورشهای خوش.نظامی. خر این جایگه لنگ و تیمارکش از آن به که پیش ملک بارکش. سعدی (بوستان). خری بارکش گفتش ای بی تمیز ز جور فلک چند نالی تو نیز. سعدی (بوستان). || آنکه غمخوارگی کسی کند و تحمل ایذا کند. (آنندراج). || بمجاز، متحمل درد و اندوه. صبور. شکیبا: نهانی کس فرستادش که خوش باش یکی هفته درین غم بارکش باش.نظامی. تا زنده بعشق بارکش بود چون گل به نسیم عشق خوش بود.نظامی. دل پادشاهان بود بارکش چو بینند در گل خر خارکش. سعدی (بوستان). حرامست بر پادشه خواب خوش که باشد ضعیف از قوی بارکش. سعدی (بوستان). تو بیکبار قوی حال کجا دریابی که ضعیفان غمت بارکشان ستمند. سعدی (بدایع). || مظلوم. (آنندراج). ستم کش. محنت کش. (دِمزن). || (اِ) طناب بزرگ. || صحنک بزرگ. (آنندراج) (دِمزن). || ظرف بزرگ. (دِمزن).

کلمات هم‌قافیه با «بارکش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید