معنی بارور

معنی بارور

5 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) درختی که بار دارد و باردهنده بود. شاعر گوید: زان چنار و سرو را بر نی و شاخ بارور کز سر بدخواه تو بار آورد سرو و چنار. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۶۳) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی خطی- نخجوانی). درختی که بار آورد و باردهنده بود. (اوبهی). درختی که بار آرد: بنخل بارور سنگ از در و دیوار می بارد اگر اهل دلی آماده شو صائب ملامت را. میرزا صائب. نمیدانم نهانی را که نامش آرزو کردم شود روزی ز آب دیدهٔ من بارور یا نه. باقر کاشی (از آنندراج). صاحب بار و ثمر: در باغ من صد درخت بارور است. (فرهنگ نظام). مثمر و باثمر. (ناظم الاطباء). بَروَر. میوه دار. (دِمزن). برومند. باردار. بارآور. صاحب میوه. دارای بر. میوه دهنده. (دِمزن). میوه ده. و رجوع به بارآور شود: و هر کجا درخت بارور بود بر هر درختی چیزی نهاد [ انوشیروان ] و بر جهودان جزیت نهاد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). خجسته سروش است بر گاه و تخت یکی بارور شاخ زیبا درخت.فردوسی. بدین آمدن شاد و گستاخ باش جهان را یکی بارورشاخ باش.فردوسی. که او زاید از مادر پرهنر بسان درختی بود بارور.فردوسی. گزیت رز بارور شش درم بخرماستان بر همین زد رقم.فردوسی. درختی بدی سال و مه بارور خرد بیخ و بن برگ و بارش هنر. اسدی (گرشاسب نامه). ز مردم درختی نئی بارور بلندی و بی بر چو بید و چنار.ناصرخسرو. قول رسول حق چو درختی است بارور برگش ترا که گاو تویی و ثمر مرا. ناصرخسرو. ز بار انده هجران ضعیف قد ترا دوتا و لرزان چون شاخ بارور دارد. مسعودسعد. مه از اول مه شود بارور به آخر برآیدش عز و شرف. مسعود سعد (دیوان ص ۲۹۹). ای گشته بارور بشرف شاخ بخت تو چیند ز شاخ بخت تو کام تو بار ملک. مسعود سعد. درخت نیکو بارور را از خوشی میوه شاخها شکسته شود. (کلیله و دمنه). پادشاه... اقبال بر نزدیکان خود فرماید... چون شاخ رز که بر درخت نیکوتر و بارورتر نرود. (کلیله و دمنه). آفتاب دولت تو گر بتابد بر سرم چون درخت بارور گردم من از جان و ز تن. سوزنی. چو شد بارور میوه دار جوان بدست تبر دادنش چون توان.نظامی. ملک ایمن درخت بارور است زو قناعت بمیوه باید کرد.سعدی (صاحبیه). شریف زاده چو مفلس شود در او پیوند که شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد. ابن یمین. شجر کوتهی که بارور است بهتر از صد بلند بی ثمر است.مکتبی. || آبستن. حُبلی. باردار. حامل. حامله : بر چمن بارور کند هر شب شاخ را عون باد و قوت نم.مسعود سعد.

کلمات هم‌قافیه با «بارور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید