معنی باروا
5 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) سزاوار. درخور. مقابل ناروا: بر این بر جهاندار یزدان گواست که او را گوا خواستن بارواست.فردوسی. نعلین و ردای تو دام دین است نزدیک من آن فعل باروا نیست. ناصرخسرو. || در شعر زیر بمعنی رایج. سره، ضد ناسره : ناروا چون درم قلب ز تو بی هنران باروایی تو و در هر هنری قلب درم. سوزنی. رجوع به «با» شود.[ رَوْ وا ] (اِخ) نام سریانی حلب است. (معجم البلدان). رجوع به حلب و قاموس الاعلام ترکی ج ۲ و مراصدالاطلاع شود.
کلمات همقافیه با «باروا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر