معنی بارندگی
4 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (حامص) باریدن و بارش. (ناظم الاطباء). حاصل مصدر باریدن. (آنندراج): چو ابر بهاران ببارندگی همی مرگ جوید بدان زندگی. فردوسی. بپوشید نوجامهٔ بندگی دو دیده چو ابری ببارندگی.فردوسی. || (اِ) باران. (آنندراج) (دِمزن): و چون بارندگی زیادت باشد این بحیره زیادت بود و چون بارندگی نباشد خشک شود. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ لندن ص ۱۵۳). || هنگام باران. (ناظم الاطباء). فصل باران. (دِمزن). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۹۸ شود. || ژاله. شبنم قوی. (دِمزن).
کلمات همقافیه با «بارندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر