معنی بارشک
5 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) دارای رشک. صاحب رشک. باغیرت. غیرتمند. غیور. غَیران. نیک غیرتمند. (منتهی الارب). رشکین. (ناظم الاطباء). حسود. (ناظم الاطباء) (دِمزن). غیرة؛ بارشکی. (منتهی الارب). رجوع به رشک و «با» شود.[ رِ ] (اِ) قسمی بادام کوهی در نزدیک جهرم.
کلمات همقافیه با «بارشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر