معنی باربر
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) حمال و فعله و مزدور. (ناظم الاطباء). بارکش. آنکه بار برد. حامل. باربردار: خری دید پوینده و باربر توانا و زورآور و کارگر.سعدی (بوستان). و باتفاق خر باربر به که شیر مردم در. (گلستان). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۶۱ شود. || ستور باری. || گمراهی. (ناظم الاطباء). این معنی برای این لغت قیاساً نادرست مینماید و مأخذ ناظم الاطباء هم معلوم نشد.
کلمات همقافیه با «باربر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر