معنی باذنة
5 بازدید
[ ذَ نَ ] (ع اِ) خضوع و انقیاد و فروتنی. (ناظم الاطباء). رجوع به بَأذَنة شود. || اقرار بکاری و معرفت بآن کار. (ناظم الاطباء). رجوع به بِأذَنة شود.
کلمات همقافیه با «باذنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر