معنی باذروج
6 بازدید
[ ذَ ] (معرب، اِ) گیاهی معطر و بادروج. (ناظم الاطباء). ریحان کوهی. باذرنجبویه. بادروج. بارنگ. حوک. ریحان جبلی. باذروق. باذرو.
کلمات همقافیه با «باذروج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر