معنی بادسنج
4 بازدید
[ سَ ] (نف مرکب) مردم متکبر و خام طمع را گویند. (برهان). متکبر. (شرفنامهٔ منیری) (انجمن آرا). معجب و متکبر. (فرهنگ شعوری ورق ۱۵۳ ص آ). خام طمعی. متکبر. (سروری). متکبر و خام طمع. (ناظم الاطباء). بادپیما. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات ص ۷۴). مردم خام طمع. (برهان) (غیاث) (شعوری ج ۱ ورق ۱۵۳ ص آ). مرد خام کار. (آنندراج). رجوع به باد پیمودن شود: جانْشان گران چو خاک و سر بادسنجشان بی سنگ چون ترازوی یوم الحسابشان. خاقانی. جمله نفسهای تو ای بادسنج کیل زیانست و ترازوی رنج.نظامی. که چند از مقالات آن بادسنج که نه ملک دارد نه فرمان نه گنج. سعدی (بوستان). بود یکی هرزه گر و بادسنج برده بسی در طلب گنج رنج. میرنظمی (از شعوری). || کنایه از هرزه گو و هرزه کار باشد و این فعل را باد سنجیدن گویند. (آنندراج). || کسی را گویند که خیالها و اندیشه های باطل کند. (برهان). کسی که فکر و آرزوی بیحاصل و بی اصل کند. (فرهنگ خطی کتابخانهٔ لغت نامه). امید محال. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۵۳ ص آ). کسی که اندیشه های خام کند. (سروری). کارهای خام کننده. (انجمن آرا). خداوند اندیشه های باطل و فاسد. (ناظم الاطباء). || کار بیفایده کننده. (غیاث). || غافل. (شرفنامهٔ منیری).[ سَ ] (اِ مرکب) آلتی است که وزیدن باد را در دریا پیش از وزیدن معین کند و درجهٔ آن را مشخص نماید. (انجمن آرا). میزان الریاح. آلتی است که برای شناختن سنگینی و فشار و اندازه گیری ارتفاع هوا به کار میرود و بوسیلهٔ آن میتوان بطور تخمین تغییرات جوی را پیش بینی کرد. بادسنج نخستین بار در ۱۶۴۳ م. بتوسط توری چِلّی شاگرد گالیله اختراع شد. <۵۳۰۶۴۰۰۳۰۱۳۹۷۸۰۱>...
کلمات همقافیه با «بادسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر