معنی بادسری
5 بازدید
[ سَ ] (حامص مرکب) کیفیت و حالت بادسر. عجب و تکبر کردن و مغرور و گردنکش بودن باشد. (برهان). عجب و تکبر و غرور و گردنکشی. (ناظم الاطباء). کله پربادی. کبر. نخوت. خودپسندی. خودبینی. ازخودپری. خودخواهی و غرور و سبک سری. (فرهنگ شاهنامهٔ رضازادهٔ شفق): آنکه درو بادسری راه کرد هم ز بریدن سرش آگاه کرد. امیرخسرو (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۷ ص آ). رجوع به بادساری شود. (آنندراج). || بیقیدی. (فرهنگ شاهنامهٔ رضازادهٔ شفق).
کلمات همقافیه با «بادسری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر