معنی بادزم
8 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) کار عبث و بی نفع را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). بیهوده. (شرفنامهٔ منیری). بیهوده بود چون کار بیهوده. عنصری گوید: چون بایشان بازخورد آسیب شاه شهریار جنگ ایشان عجز گشت و سحر ایشان بادزم . (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۴۲). کارهای عبث و بی نفع را گویند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به بادرم شود. || از کار بازمانده. (شرفنامهٔ منیری). || معجون تریاق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بادزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر