معنی بادرانی
5 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) منسوب به بادران که قریه ای است از قرای واقعه بین نائین و بادران از نواحی اصفهان. (سمعانی) (معجم البدان) (مرآت البلدان ج ۱).[ دَ ] (اِخ) ابراهیم بن عبداللََّه بن محمد البادرانی، مکنی به ابواسحاق. متوفی در ذی حجهٔ سال ۵۱۶ هـ . ق. از دانشمندان است. (از معجم البلدان).[ دَ ] (اِخ) مکنی بابوالمکارم مبارک بن محمدبن معمر بادرانی. وی از ابوالخطاب نصربن احمدبن بطر و ابوالحسن علی بن محمدبن علاف و جز آنان حدیث کرد. شیخی صالح بود و سماع صحیح داشت و بسال ۵۲۲ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).[ دَ ] (اِخ) جمیل بن یوسف بن اسماعیل ابوعلی بادرانی. نزیل اکواخ بانیاس از شهر دمشق بود. در دمشق از ابوالقاسم بن ابی العلا و طاهربن برکات خشوئی سماع کرد و از ابوالحسن محمدبن محمدبن حامد قاضی بادرانی و ابوبکر زکریابن عبدالرحیم بن احمد بخاری حدیث کرد. غیث بن علی در بانیاس از وی سماع دارد و جمیل بن یوسف بسال ۴۶۵ هـ . ق. به دمشق آمد و در ماه ربیع الآخر سال ۴۸۴ در اکواخ درگذشت. غیث گوید: جمیل بن یوسف مادرایی برای ما حدیث کرد. محمدبن محمدبن حامدبن بنبق در مادریا برای ما حدیث کرد، در کتاب حافظ چنین است یک بار با «ب» (بادرانی) و بار دیگر با «میم» (مادرایی) آمده و پیداست که مادرایا و بادرایا یک شهر نیستند و معلوم نیست وی بکدام یک ازین دو شهر منسوبست. (معجم البلدان).[ دَ ] (اِخ) یوسف بن سهل. از محدثان بود. ابوالفرج احمدبن علی حنوطی و دیگران از او روایت کرده اند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بادرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر