معنی بادده
6 بازدید
[ ] (اِخ) ظاهراً دهی بهندوستان...: حاکم آن ولایت [ بدادن ] هژبرالدین حسن او را [ محمدبختیار را ] بملازمت قبول نمود و برای سرانجام بادده فرستاد. (حبیب السیر چ قدیم طهران ج ۲ جزو ۴ ص ۲۱۶). در فهرست حبیب السیر چ خیام نیامده است.
کلمات همقافیه با «بادده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر