معنی بادخوره
6 بازدید
[ خوَ / خُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) بادخور. مرضی است که از آن موی اسب بریزد. رجوع به بادخور شود.[ خُ رَ / رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگهٔ افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان. در ۶هزارگزی جنوب باختر قصبهٔ اسدآباد و ۳هزارگزی جنوب شوسهٔ اسدآباد بکنگاور، در جلگه واقعست. هوایش سردسیر و دارای ۸۳۷ تن سکنه میباشد. آبش از قنات، محصولش غلات، لبنیات، انگور، صیفی، توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی است. راهش مالرو است که در تابستان میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «بادخوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر