معنی بائع
8 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) گام فراخ نهنده. (از منتهی الارب). بچهٔ آهو که گام فراخ نهد در رفتن. ج، بوع. || ساعی و نمّام. (منتهی الارب). || فروشنده. (منتهی الارب). || خرنده. ج، باعة. (منتهی الارب). || امرأة بائع؛ زن رواج یافته به حسن و جمال خویش. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بائع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئع» برای سرودن شعر