معنی ایمن کردن

معنی ایمن کردن

11 بازدید
[ مِ کَ دَ ] (مص مرکب) مطمئن کردن. فارغ کردن. در امن و امان قرار دادن : خورید و مرا یکسر ایمن کنید که پیمان من زین سپس نشکنید.فردوسی. چو ایمن کند مرد را یکزمان از آن پس بتازد بر او بی گمان.فردوسی. هر کو ز نفس خویش بترسد کس نتواند ای پسر که کند ایمنش ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۲۲۸). داماد ز نبیل زنهار خواست پیش... آمد و او را ایمن کرد. (تاریخ سیستان). اگر مرا...از بأس او ایمن کنی با تو بیایم. (کلیله و دمنه). در ره امن تو پیش آری هم در ره بیم هم ایمن تو کنی.خاقانی. وعده ها و لطف های آن حکیم کرد آن رنجور را ایمن ز بیم.مولوی. پس علیکش گفت و او را پیش خواند ایمنش کرد و بنزد خویش خواند.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «ایمن کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید