معنی ایمن شدن

معنی ایمن شدن

6 بازدید
[ مِ شُ دَ ] (مص مرکب) مصون شدن. محفوظ گشتن. فارغ شدن. در امان شدن : پس ایمن شدی بر تن خویش بر مگر سیری آمد تنت را ز سر.فردوسی. فرشته بدو گفت نامم سروش چو ایمن شدی دور باش از خروش. فردوسی. دل اندر سرای سپنجی مبند بس ایمن مشو در سرای گزند.فردوسی. گفت سوی جیحون صوابتر از آن بگذریم و ایمن شویم. (تاریخ بیهقی). بدین زن دست تا ایمن شوی زو که دین دوزد دهانش را به مسمار. ناصرخسرو. ازیرا که ابلیس ایمن شده است دل شیعت اندر حصار علی.ناصرخسرو. ایمن مشو ای حکم تو از حکم سدوم از تیر سحرگاه و دعای مظلوم. (از سندبادنامه ص ۳۳). تا نگشاد این گره وهم سوز زلف شب ایمن نشد از دست روز.نظامی. هین مشو چون قند پیش طوطیان بلکه زهری شو شو ایمن از زیان.مولوی. سنگ و آهن ز آب کی ساکن شود آدمی با این دو کی ایمن شود.مولوی. ترک عمل بگفتم و ایمن شدم ز عزلت بی چیز را نباشد اندیشه از حرامی.سعدی. مشو از زیردست خویش ایمن در تهیدستی که خون شیشه را نوشید جام آهسته آهسته. صائب. رجوع به ایمن شود.

کلمات هم‌قافیه با «ایمن شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید