معنی ایستادگی کردن
6 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) مقاومت کردن. پایداری کردن : امام ایشان ایستادگی کند بحقوق خدا که در ایشان است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). مردمان شهر ایستادگی کردند و پیوستگان سلطان هر کسی یاری دادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۳).
کلمات همقافیه با «ایستادگی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر