معنی ایستاداندن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) متوقف کردن. نگاه داشتن. برپا داشتن : صواب آن است که خداوند ندیمان خردمند را ایستاداند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۱).
کلمات همقافیه با «ایستاداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر