معنی ایراض
3 بازدید
(ع مص) (از «ورض») به یکبار افکندن مرد غائط را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یک مرتبه رید و انداخت پلیدی خود را. (از ناظم الاطباء). || به یکبار افکندن ماکیان بر بیضه نشسته سرگین را. (منتهی الارب) (آنندراج): اورضت الدجاجة،اورصت الدجاجة. (از ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل شود. || (از «ارض») آرَضَهُ اللََّه ایراضاً؛ باز کام گرداند او را خدا. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ایراض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر