معنی اکوع
6 بازدید
[ اَکْ وَ ] (ع ص) بزرگ کاع . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || کج ساق دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه خورده دستش کج باشد. (از المصادر زوزنی). آنکه انگشتانش خشک شده بود. (مهذب الاسماء).[ اَکْ وَ ] (اِخ) لقب سنان جد صحابی ابومسلم یا ابوعامر سلمةبن عمروبن سنان الاکوع بن عبداللََّه است که روز جنگ ذی قرود عطفان این کلمه بر زبان می راند: خذها انا ابن الاکوع والیوم یوم الرضع.(منتهی الارب). و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۲۵۹ و ۲۶۹ و ۳۱۷ شود.
کلمات همقافیه با «اکوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر