معنی اکلیلی
195 بازدید
[ اِ ] (ص نسبی) منسوب به تاج. || گلی که به سر می ریزند. (ناظم الاطباء). || به اکلیل رنگ شده. || نام قرحه ای در چشم. (یادداشت مؤلف). || درزیست در میان استخوانهای سر بر پیش سر بر آن موضع که کنارهٔ کلاه بر وی نشیند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - عظم اکلیلی، عظم جبهه؛ استخوانیست فرد قریب به هلالی متساوی القسمة واقع در فوق صورت و قدام جمجمه و آنرا سه سطح و سه کنار است: ۱ - سطح قدامی. ۲ -سطح خلفی یا مخی. ۳ - سطح تحتانی. (از تشریح میرزاعلی صص ۴۶ - ۴۸). و رجوع به همان صفحات شود.
کلمات همقافیه با «اکلیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر