معنی اکسی
8 بازدید
[ اَ سا ] (ع ن تف) فلانٌ اکسی من فلان؛ فلان از فلان بیشتر است در لباس پوشیدن و لباس بخشیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پوشیده تر. بسیار جامه تر: هو اکسی من البطل. (یادداشت مؤلف). || رکب اکساه؛ بر گردن افتاد. (منتهی الارب).[ اِ ] (یونانی، حرف، اِ) نام حرف چهاردهم از حروف یونانی و نمایندهٔ ستاره های قدر چهاردهم. و صورت آن این است. x (کوچک: x ) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «اکسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر