معنی اکسون

معنی اکسون

7 بازدید
[ اَ / اِ ] (اِ) جامهٔ سیاه قیمتی که بزرگان جهت تفاخر پوشند. (ناظم الاطباء) (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ سروری) (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (از شرفنامهٔ منیری) (از انجمن آرا). جامه ایست مثل زیبقی. (فرهنگ خطی) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۲). جامه ایست. یکی از اقمشه. (فرهنگ اوبهی): شکوفه ریخته از باد در بنفشه ستان چنانکه تافته لولوی از بر اکسون. قطران تبریزی (از آنندراج). پیش کف راد تست از غایت جود و سخا در شبه، دیبا رکو، اکسون کسا، اطلس گلیم. سوزنی. برسم خدمتی اندر پی جنیبت تو فکنده دهر ز روز اطلس و ز شب اکسون. ظهیر فاریابی. پوست پوشد هر که لیلی دوست اوست. عطار. چه مرغم کز پی شهباز شیبت قبا اطلس کلاه اکسون فرستم.خاقانی. از پی عید ظفر پوشند از گرد و خون شقهٔ اطلس زمین کسوت اکسون فلک. خاقانی. گر نباشد ز برای شرف عیسی کس پوشش سم خر از اطلس و اکسون نکند. فلکی شروانی. || نوعی از دیبای سیاه (ناظم الاطباء) (برهان) (از غیاث اللغات) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «اکسون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید