معنی اکرام کردن
7 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) گرامی داشتن. گرامی شمردن. احترام کردن : بندگان در خدمت او چون خداوندان شدند از بس اکرام و خداوندی که با ایشان کند. امیرمعزی (از آنندراج). پسند آمدش حسن گفتار مرد به نزد خودش خواند و اکرام کرد.(بوستان). حکایت کنند از یکی نیکمرد که اکرام حجاج یوسف نکرد.(بوستان). به خدمتش اقدام نمایند و اکرام کنند. (گلستان). شیادی.... قصیده ای پیش ملک برد در جملهٔ شاعران نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد. (گلستان). کسی نکرد چو ما اهل درد را اکرام چو خامه جا به سرماست زخم کاری را. ملامفید بلخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اکرام کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر