معنی اکرام

معنی اکرام

5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گرامی کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (مؤید الفضلاء) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گرامی کردن و بزرگ داشتن. (آنندراج). گرامی داشتن. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۱۸). بزرگ گرفتن. اعزاز. تکریم. تکرمه. (یادداشت مؤلف). || تنزیه کردن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). منزه داشتن خود از گناهان. (از اقرب الموارد). || فرزندان کریم آوردن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نواختن و بخشش کردن. (آنندراج). احسان کردن. (فرهنگ فارسی دکترمعین). - اکرام خو؛ آنکه خصلت بخشندگی دارد. بخشنده. کریم. (فرهنگ فارسی معین). - اکرام ساز؛ اکرام سازنده. صاحب کرم. نیکوکار. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) بزرگداشت. حرمت. (فرهنگ فارسی معین). حرمت و عزت و احترام. (ناظم الاطباء): عبدوس به فرمان ما بر اثر وی [ آلتونتاش ] بیامد... و زیادت اکرام ما به وی رسانید. (تاریخ بیهقی). در حشر مکرم کسی بود کاو گشتست به اکرام او مکرم.ناصرخسرو. ملک این برمک را با چندان اعزاز و اکرام از بلخ بفرمود آمدن. (تاریخ بخارا نرشخی). ملک در اکرام آن کافرنعمت غدار افراط نمود. (کلیله و دمنه). باز اگرچه وحشی و غریب است چون از او منفعت می تواند بود به اکرامی هرچه تمامتر او را بدست آرند. (کلیله و دمنه). فراط اکرام ملک بدو [ گاو ] این بطر راه داده است. (کلیله و دمنه). چون یک چندی به این بگذشت... در اکرام او بیفزود. (کلیله و دمنه). قاضی را به اکرام تمام بازگردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۹). او را به اکرام و احترام به هرات آوردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۳). چون بدانجایگاه رسیدم به اکرامی تمام تلقی کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). منگر اندر ما مکن در ما نظر اندر اکرام و سخای خود نگر.مولوی. ... به اکرامم درآوردند. (گلستان). که مرهم نهادم نه درخورد ریش که درخورد انعام و اکرام خویش.(بوستان). نه به زرق آمده ام تا به ملامت بروم بندگی ورزم اگر عزت و اکرامم نیست. سعدی. || احسان. انعام. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء): از سر اکرام و از بهر خدا بیش از این ما را مکن از خود جدا.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «اکرام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید