معنی اکثم
6 بازدید
[ اَ ثَ ] (ع ص) مرد فراخ شکم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آسوده سیرشکم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). سیرشکم. (از اقرب الموارد). || زهار فربه و پرگوشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || راه فراخ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ اَ ثَ ] (اِخ) ابن جون. صحابیست. (منتهی الارب). اکثم عبدالعزی بن جون و یا خود ابن ابی الجون از صحابه است و برخی از روایات از وی منقول است. (از قاموس الاعلام ترکی).[ اَ ثَ ] (اِخ) پدر یحیی است و یحیی قاضی القضاة معروف شافعی معاصر مأمون. (از ناظم الاطباء). قاضی دانشمند مشهور. (آنندراج): مولای تو ثابت بن قره شاگرد تو یحیی بن اکثم.خاقانی. و رجوع به یحیی بن اکثم شود.
کلمات همقافیه با «اکثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر