معنی اکباب
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیش کسی آمدن و اقبال نمودن و لازم گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اقبال بر کاری. (المصادر زوزنی). روی آوردن و لازم گرفتن درس و مانند آن را. (از اقرب الموارد). || خمیدن و میل کردن بسوی کسی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || نگون بر روی افتادن. گویند: اکب علی الامر. قوله تعالی : {/Bأَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلی ََ وَجْهِهِ أَهْدی ََ .۱-۷۶۷:۲۲/} (قرآن ۶۷/۲۲) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نگون افتادن. به رو افتادن. (از غیاث اللغات). به روی افتادن. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۱۸). (المصادر زوزنی). || بر روی افکندن. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد)
کلمات همقافیه با «اکباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر