معنی اوستام
4 بازدید
(اِ) استام. یراق زین و لگام اسب. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا): چون برآهختی ز تن شرم ای پسر یافتی دیبا و اسب و اوستام.ناصرخسرو. || ستون و عمود. || پشتی و حامی. (ناظم الاطباء). || امین و مردم معتمد و معتبر. || اعتماد. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج). || آستانهٔ در خانه. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). اوستان. (انجمن آرا). آستانهٔ خانه. (برهان): اندر جهان تهی تر از آن نیست خانه ای کز وام کرد مرد ورا فرش و اوستام. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «اوستام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر