معنی اوس
98 بازدید
[ اَ ] (ع مص) عطا دادن. || عوض دادن از چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) گرگ درنده. (غیاث اللغات) (آنندراج). گرگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || عطا. (منتهی الارب). || غنیمت. || فرصت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِ) امید. || (حامص) امیدواری. رجا. || (مص) خرامیدن. || سبقت گرفتن. (برهان) (ناظم الاطباء).(رومی، اِ) امیر و بزرگ. (برهان) (ناظم الاطباء).(اِخ) نام یکی از شهرهای فرغانه. (یادداشت مؤلف): به اوس و اوزجند از تو خبر شد که ساده شکّریّ و ناب قندی.سوزنی.[ اَ ] (اِخ) ابن ثابت بن المنذربن حرام انصاری یکی از صحابیان است که در عقبهٔ ثانی و بدر حضور داشت و در وقعهٔ احدسوم هجری برابر ۶۲۵ م. بقتل رسید. حسان دربارهٔ او گفته است: و منا قتیل الشعب اوس بن ثابت. (الاعلام زرکلی ج ۱ والاصابة ج ۱ ص ۸۰).[ اَ ] (اِخ) ابن حارثةبن ثعلبةبن عمرو مزیقیاءبن عامر ماءالسماءبن حارثة الغطریف بن امرؤ القیس البطریق بن ثعلبةبن مازن بن ازد. نام قبیله ای است بزرگ از قبایل قحطانی. اوسی ها خود را بنی حارثه نمی گفتند بلکه خود را به قیله که مادر آنهاست منسوب میکردند و بنی قیله مینامیدند. در تاریخ اسلام غالباً نام این قبیله و قبیلهٔ خزرج که با یکدیگر مناسبات و معارضاتی داشته اند با هم می آید و گاهی هر دو قبیله را بنام خزرج ذکر کرده اند. موطن اصلی این قبیله یمن بوده است و سپس بمدینه هجرت کرده و مدتها با قبایل یهود مدینه و قبیلهٔ خزرج در این شهر زندگی کرده اند و میان آنها و قبیلهٔ خزرج جنگهایی روی داده است که بیش از ده سال دوام داشت. از جنگهای معروف آنها یوم بعاث و یوم الربیع و غیره است. قبیلهٔ اوس در جاهلیت منات را می پرستیدند و چون پیغمبر اسلام بمدینه هجرت کرد اوس و خزرج بیاری او برخاستند و در پیشرفت اسلام کوشش کردند و بنام انصار معروف شدند. (دایرةالمعارف فارسی): دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت یک ز دیگر جان خون آشام داشت.مولوی. و رجوع به صبح الاعشی ج ۱ ص ۴۱۹ و کامل ابن اثیر و الاعلام زرکلی ج ۱ و سبائک الذهب ص ۶۷ شود.[ اَ ] (اِخ) ابن حجربن مالک تمیمی شاعری است از تمیمیان در دورهٔ جاهلیت که عمری طولانی داشت ولی اسلام را ادراک نکرد. در اشعار وی حکمت و لطفی است. وی صاحب اشعار معروفی است که با این مطلع آغاز میگردد: ایتهاالنفس اجملی جزعاً. وی در حدود دو سال قبل از هجرت وفات کرد. (الاعلام زرکلی). زندگی نامهٔ وی روشن نیست. آنچه مسلم است اینکه وی معاصر عمروبن هند امیر حیره و ملازم دربار او بوده. دیوان او را ابن السکیت شرح کرده است و این شرح تا اوایل قرن ۱۳ م. موجود بوده است. امتیاز اشعار اوس بواسطهٔ تغزل و وصف شکار و جنگ و سلاح و بخصوص کمان و غیره است. مجموعه ای از اشعار او با ترجمهٔ آلمانی در ۱۸۹۲م. در وین و مجموعهٔ مفصل تر بعنوان دیوان اوس بن حجر در بیروت طبع شده است. (۱۹۶۰): آنگاه که شعر تازی آغازی همتای لبید و اوس بن حجری.منوچهری. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و طبقات الشعراء ابن قتیبه و دایرةالمعارف فارسی شود.[ اَ ] (اِخ) ابن قلام از بقایای عمالقه در جاهلیت است. شاپور دوم شاهنشاه ایران او را بر حیره و منضمات آن پس از وفات عمرو لخمی دوم فرمانروایی داد. اوس مدت درازی در حدود پنجاه سال فرمانروایی کرد. بنی لخم بر وی شورش کردند و او را بقتل رسانیدند (در حدود سنهٔ ۲۳۳ قبل از هجرت برابر ۳۸۲ م.). (الاعلام زرکلی). ششمین از ملوک معد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «اوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر