معنی اوزار
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) افزار و ابزار و آلت. (ناظم الاطباء). آلات و ادوات کارگران. (غیاث اللغات). دست افزار پیشه وران. (هفت قلزم) (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا). || کفش. (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). پاپوش. (ناظم الاطباء). || بادبان کشتی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (برهان) (انجمن آرا). || دیگ افزار. توابل. (از ناظم الاطباء). داروی گرم مثل فلفل و دارچینی و زیره و غیره که در دیگ طعام ریزند. (برهان) (هفت قلزم).[ اَ ] (ع اِ) جِ وِزْر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به وزر شود. || جِ وزیر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به وزیر شود.
کلمات همقافیه با «اوزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر