معنی اورمزد
8 بازدید
[ مَ ] (اِخ) ستاره مشتری. (غیاث اللغات). ستاره ایست در آسمان ششم که قاضی فلک است و خانه در برج قوس و حوت دارد و اقلیم دوم که آن بلاد چین است بدو منسوب است و منجمان سعد اکبرش خوانند و او را ارمزد و زاوش و هرمزد و هرمز نیز گویند و تازیش برجیس و مشتری نامند و هند برسپت خوانند و در لسان الشعراء به واو پارسی مصحح است. (مؤید الفضلا) (شرفنامهٔ منیری). ستارهٔ مشتری را گویند و به زئوس یونانی نیز اطلاق کرده اند. (فرهنگ شاهنامه): بهرامی آنگهی که بخشم افتی بر گاه اورمزد در افشانی.دقیقی. دوصد گونه گل بد میان فرزد فروزان چو شب در، ز چرخ اورمزد.اسدی. || (اِ) اول روز پارسیان است از ماه. (شرفنامهٔ منیری). روز اول از هر ماه شمسی. (برهان). روز اول سال شمسی یعنی روز اول فروردین. (فرهنگ شاهنامه): امروز اورمزد است ای یار میگسار برخیز و ناز کم کن و آن جام می بیار. مسعودسعد. رامش افزای باد و نیک اختر بر ملک اورمزد شهریور.عنصری.[ مَ ] (اِخ) اهورمزده. اهورمزدا. تلفظ کوتاهش هرمز نام خدای تعالی بفارسی قدیم. (فرهنگ شاهنامه). رب الارباب و واجب الوجود. (از ناظم الاطباء). اورمزد و هرمز را ظاهراً در دورهٔ اشکانیان معنی مشتری داده اند یعنی خدای خدایان. عادت یونانیان بر این بود که بزرگترین خدای هر ملت را نام مشتری بدهند و این نام در آن وقت که اشکانیان به ادب و زبان یونانی مایل شدند داده شده است. (یادداشت بخط مؤلف). اهورمزد. هرمز. هرمزد. رجوع به این کلمات و کتاب مزدیسنا و فهرست آن شود. || نام فرشته ای که موکل است بروز اول هر ماه. (برهان).[ مُ ] (اِخ) نام اخنوخ مشهور به ادریس نبی که به هرمس معروف است. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اورمزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر