معنی اورمز
5 بازدید
[ مَ ] (اِخ) اورمزد. ستارهٔ مشتری. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (برهان). آنرا ازاوش نیز خوانند. (آنندراج). || (اِ) روز اول از هر ماه شمسی. (ناظم الاطباء) (آنندراج). نیک است در این روز نوپوشیدن و سفر کردن و مهر بر کاغذ نهادن و بد است قرض و وام دادن. (برهان). || (اِخ) فرشته ای که تدبیر امور مصالح این روز به او تعلق دارد. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به ارمزد و اورمزد و اهورمزدا شود.[ مُ ] (اِخ) پسرزادهٔ اسفندیار که پسر بهمن باشد. (برهان) (ناظم الاطباء): کمین بندهٔ تو بود اورمز که تو چون شبانی و ایشان چو بز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «اورمز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مز» برای سرودن شعر