معنی انگژ
6 بازدید
[ اَ گَ ] (اِ) آهنی باشد سرکج که فیل را بدان بهر طرف که خواهند برند. (برهان قاطع) (هفت قلزم) (از ناظم الاطباء). آنچه پیلبانان در دست دارند. (غیاث اللغات). کجک. (از فرهنگ جهانگیری): پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبند از آنک گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم. خاقانی (از آنندراج). چو طور است پیل و چو موسی مهاوت بدستش عصا انگژ مارپیکر. ابوالفرج رونی (از آنندراج). شه نشسته به پشت پیل چو ابر انگژ زر چو ارتجک در دست.فرید احول. || بیلی پهن که با آن زمین را هموار کنند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «انگژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گژ» برای سرودن شعر