معنی انگشت کشیدن
6 بازدید
[ اَ گُ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) از دور به انگشت نمودن چیزی را. (آنندراج): ترسم چو از محاق نوازی برون شوم در من کشند مرد و زن انگشت چون هلال. مجد همگر (از آنندراج). گر ز عکس رخ چون مهر تو جویند نشان عقل در حال کشد بر مه تابان انگشت. شرفشاه (از آنندراج). || کنایه از محو کردن و نابود انگاشتن. (آنندراج) (هفت قلزم) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انگشت کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر