معنی انگشت‌کش

معنی انگشت‌کش

4 بازدید
[ اَ گُ کَ / کِ ] (ن مف مرکب) انگشت نما. هر چیز آشکار و نمودار. نموده شدهٔ به انگشت. هر چیز مشهور و معروف بخصوص در بدی. (از ناظم الاطباء). آنچه به انگشت بنمایند او را و این ترجمهٔ مشارالیه بالبنان است. (آنندراج): بختم انگشت کش است آوخ از آنک هنر انگشت گزای است مرا.خاقانی. لیلی که به خوبی آیتی بود و انگشت کش ولایتی بود...نظامی. انگشت کش سخن سرایان این قصه چنین برد بپایان.نظامی. انگشت کش زمانه اش کشت زخمی است کشنده زخم انگشت.نظامی. ستون شد خردمند از پشت او مه انگشت کش گشت زانگشت او.نظامی. میروم بیخود و با خود ز حیا می گویم تا که از دست دل انگشت کش عام شدم. نزاری قهستانی (از آنندراج). - انگشت کش خوبان جهان؛ از اسمای معشوق است. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «انگشت‌کش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید