معنی انگشت‌پیچ

معنی انگشت‌پیچ

4 بازدید
[ اَ گُ ] (اِ مرکب) عهد و شرط و اتفاق. (ناظم الاطباء). عهد و پیمان. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۵۲) (غیاث اللغات) (آنندراج): سررشتهٔ قرار شد از دست و همچنان انگشت پیچ تا سخن زلف دلرباست. کمال خجند (از آنندراج). || دست آویز. (غیاث اللغات) (آنندراج): نکتهٔ چون مو شود انگشت پیچ دقتش حرف بکر و خورده دانش گشت شاه نکته دان. کمال خجند (از آنندراج). || مدخول و اعتراض کرده شده. (از آنندراج). مورد ایراد. جای ایراد: بجنبش زبان آوران جمله هیچ همه حرفها کرده انگشت پیچ. ظهوری (از آنندراج). ناف مرکز را چون دایهٔ قضا به تیغ مشیت برید از نهایت کوچکی جای انگشت پیچ در آن ندید. (ملاطغرا در ثمرهٔ طبی از آنندراج). || انعام اندک. || نام حلوایی. (ناظم الاطباء). چیزی چون بستنی که از سفیدهٔ تخم مرغ زده و آب لیمو و شکر درست کنند. عقیدگونه ای از سفیدهٔ تخم مرغ زده و صورت کفک گرفته با آب لیمو و شکر. (از یادداشتهای مؤلف). || (ص) معارض و مخالف. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «انگشت‌پیچ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یچ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید