معنی انگارده
4 بازدید
[ اَ / اِ دَ / دِ ] (ن مف) پنداشته. تصورکرده. (فرهنگ سروری). پنداشته. تصورشده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) افسانه و سرگذشت. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). - انگارده خر؛ خریدار افسانه : خواست کز پیش درم بگذرد از بیخبری چون چنان دید شد از غم دل من زیر و زبر بانگ برداشتم از غایت نومیدی عشق گفتم ای عشوه فروشندهٔ انگارده خر. سنایی (از انجمن آرا) (از آنندراج). || افسانه گو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انگارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر